۲۳ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۲۵
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۹۹۷۲
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۵ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۹۹۷۲
انتشار: ۱۲:۰۵ - ۲۱-۱۱-۱۴۰۴

وقتی سیاست از تجربه‌ی زیسته‌ی مردم فاصله می‌گیرد 

وقتی سیاست از تجربه‌ی زیسته‌ی مردم فاصله می‌گیرد 
ملت‌ها نه به‌دلیل کمبود منابع، بلکه به‌سبب ضعف نهادهای فراگیر شکست می‌خورند. نهادهایی که مردم را در تصمیم‌گیری، فرصت و آینده شریک نمی‌دانند، دیر یا زود سرمایه‌ی اعتماد را می‌سوزانند.

 سعید خادمی - اعتماد عمومی نه یک مفهوم تزئینی در ادبیات سیاسی است و نه امری صرفاً اخلاقی؛ یک متغیر واقعی و تعیین‌کننده در کارآمدی حکمرانی است. جایی که اعتماد وجود دارد، سیاست‌ها با کمترین اصطکاک اجتماعی اجرا می‌شوند، بحران‌ها به فروپاشی نمی‌انجامند و جامعه، حتی در شرایط سخت، توان بازسازی خود را حفظ می‌کند. اما وقتی اعتماد فرسوده می‌شود، هر تصمیم، حتی اگر درست باشد، با سوءظن مواجه می‌شود و هر خطا به نمادی از یک ناکارآمدی بزرگ‌تر تبدیل می‌گردد. در چنین وضعیتی، هزینه‌ی حکمرانی به‌طور تصاعدی افزایش می‌یابد و دولت ناخواسته وارد چرخه‌ی فرساینده‌ی کنترل، انکار و توجیه می‌شود.

جامعه‌شناسی سیاسی سال‌هاست بر این نکته تأکید دارد که مشروعیت، صرفاً حاصل مبانی حقوقی یا سازوکارهای رسمی نیست؛ مشروعیت بیش از هر چیز، در تجربه‌ی زیسته‌ی مردم شکل می‌گیرد. مردم باید احساس کنند که حکومت صدای آن‌ها را می‌شنود، دردشان را می‌فهمد و تصمیماتش نسبتی واقعی با زندگی روزمره دارد. این احساس، نه با بیانیه ساخته می‌شود و نه با کمپین‌های رسانه‌ای؛ از دل مواجهه‌های کوچک اما مکرر بیرون می‌آید: از شفافیت یا ابهام یک تصمیم، از پذیرش یا انکار یک خطا، از پاسخ دادن یا طفره رفتن یک نهاد.

از منظر روانشناسی اجتماعی، اعتماد محصول سازگاری گفتار و رفتار است. هر جا شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم عمیق شود، ذهن جمعی دچار ناهماهنگی شناختی می‌شود. نتیجه روشن است: یا مردم روایت رسمی را کنار می‌گذارند، یا اساساً به امکان معنا و اصلاح بی‌اعتماد می‌شوند. خطر دومی به‌مراتب جدی‌تر است، زیرا به بی‌تفاوتی، کناره‌گیری اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی می‌انجامد. جامعه‌ای که باورش را از دست بدهد، حتی اصلاحات واقعی را هم با تردید نگاه می‌کند.

در این نقطه، مسئله‌ی «شنیده شدن» اهمیتی کلیدی پیدا می‌کند. شنیدن مردم صرفاً به معنای دادن تریبون نیست؛ به معنای اثر دادن به صداست. وقتی مردم سخن می‌گویند اما هیچ تغییری رخ نمی‌دهد، پیام ضمنی این است که گفتن بی‌فایده است. این پیام، از سکوت تحمیلی هم مخرب‌تر است، زیرا امید به اصلاح را می‌خشکاند. تجربه‌ی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که فاصله‌ی میان صدای رسمی و صدای زیسته‌ی جامعه، به‌ویژه در حوزه رسانه، به یکی از کانون‌های اصلی از دست رفتن مرجعیت تبدیل شده است. رسانه‌ای که نتواند آینه‌ی تکثر اجتماعی باشد، حتی با برخورداری از انحصار، اعتبار خود را از دست می‌دهد.

نظریه‌های توسعه سیاسی نیز همین واقعیت را با زبان دیگری بیان می‌کنند. در کتاب چرا ملت ها سقوط میکنند «Why Nations Fail» نشان داده می‌شود که ملت‌ها نه به‌دلیل کمبود منابع، بلکه به‌سبب ضعف نهادهای فراگیر شکست می‌خورند. نهادهایی که مردم را در تصمیم‌گیری، فرصت و آینده شریک نمی‌دانند، دیر یا زود سرمایه‌ی اعتماد را می‌سوزانند. شکست در این معنا، الزاماً فروپاشی ناگهانی نیست؛ فرسایشی است، تدریجی و خاموش، اما عمیق و پرهزینه.

در سنت فکری جمهوری اسلامی نیز این مسئله بی‌سابقه نیست. تأکید بنیان گذار جمهوری اسلامی بر نقش مردم، صرفاً یک شعار انقلابی نبود، بلکه بنیانی نظری برای حکمرانی محسوب می‌شد. در همین چارچوب، سخن امیرالمؤمنین علی(ع) راهنمایی ماندگار است که حاکم و مردم بدون یکدیگر اصلاح نمی‌شوند. این نگاه، رابطه‌ی حکومت و جامعه را یک‌سویه نمی‌بیند؛ آن را پیوندی متقابل و زنده می‌داند که اختلال در هر سوی آن، کل سیستم را دچار بحران می‌کند.

تجربه‌ی ایران نیز نشان داده است که هر جا سیاست‌ها توانسته‌اند به زندگی واقعی مردم متصل شوند، از مشارکت‌های محلی گرفته تا مدیریت صادقانه‌ی بحران‌ها، اعتماد، حتی در شرایط دشوار، قابلیت ترمیم داشته است. این تجربه‌ها ثابت می‌کنند که سرمایه اجتماعی از بین نرفته، بلکه معلق شده است. اما شرط فعال شدن آن، تغییر نگاه از بالا به پایین و پذیرش این واقعیت است که مردم «مسئله» نیستند؛ بخشی از راه‌حل‌اند.

ضعف بسیاری از سیاست‌ها نه در نیت، بلکه در طراحی آن‌هاست. سیاستی که مردم را صرفاً مخاطب می‌بیند، نه شریک، ناگزیر با مقاومت یا بی‌اعتنایی مواجه می‌شود. اعتماد با دستور و توصیه ساخته نمی‌شود؛ با مشارکت واقعی شکل می‌گیرد. حتی وقتی همه‌ی مطالبات برآورده نمی‌شود، صرف دیده و شنیده شدن، احساس تعلق و مسئولیت مشترک ایجاد می‌کند.

در نهایت باید پذیرفت که بحران اعتماد، یک مسئله‌ی اخلاقیِ صرف نیست؛ بحرانی ساختاری است. با نصیحت حل نمی‌شود، با اصلاح نهادی حل می‌شود: شفافیت، پاسخگویی، پذیرش خطا و باز کردن مسیرهای واقعی مشارکت. این مسیر هزینه دارد، اما هزینه‌ی بی‌اعتمادی به‌مراتب سنگین‌تر است. حکومتی که از شنیدن نقد می‌گریزد، دیر یا زود از شنیدن واقعیت محروم می‌شود.

این یادداشت نه مرثیه است و نه بیانیه. یادآوری یک قاعده‌ی ساده اما سخت است: هیچ حکومت، حتی با درست‌ترین آرمان‌ها، بدون اعتماد و حمایت مردم پایدار نمی‌ماند. این نه یک توصیه‌ی سیاسی، بلکه حاصل تجربه‌ی تاریخی جوامع است. نادیده گرفتن آن، انتخاب است؛ اما انتخابی با پیامدهای روشن.

 

برچسب ها: بی سیاست ، تجربه ، مردم
ارسال به دوستان
بارش برف و باران در جاده‌های ۱۰ استان/ ترافیک نیمه‌سنگین در محور‌های تهران–کرج–قزوین دستگیری یکی از گروه های منافقین در استان البرز شکایت 4 ایالت تحت کنترل دموکرات‌ ها از دولت ترامپ اتحادیه آفریقا: اقدام اسرائیل درباره «سومالی‌لند» به‌شدت محکوم است چرا با وجود حضور همیشگی بینی، آن را نمی‌بینیم؟ راز فیلترهای مغز روسیه: وضعیت خاورمیانه نگران‌کننده است قیمت طلای شما با میزان بیکاری مردم در آمریکا ارتباط دارد توصیه صریح منصور برزگر به حسن یزدانی؛ زمان خداحافظی فرا رسیده تشکر مقام معظم رهبری از ملت ایران؛ دشمنان را مأیوس کردید کاپیتان تیم ملی شمشیربازی ایران در آمریکا چند درصد دانشجویان زمان شاه از طبقه کارگر بودند؟ تصویب قطعنامه جدید علیه ایران در پارلمان اروپا هشدار درباره مهدهای غیرمجاز؛ وقتی نبود نظارت، سلامت کودک را تهدید می‌کند سوریه پایگاه نظامی التنف را از آمریکا تحویل گرفت مصر نیروهای نظامی خود را به سومالی اعزام کرد